سفارش تبلیغ
صبا


شهدا کلید داران کعبه شیدایی اند و کعبه شیدایی کرببلاست. کلام گهربار شهدایمان باید که همیشه فراسوی راه زندگی ولایت مدارمان باشد. امید که از سربازان حضرت ولی عصر (عج) و نائب بر حقش، حضرت آقا (مدظله) باشیم.  

شهید معظم : کریم منتشلو
تاریخ تولد : 1347
تاریخ شهادت : 1365
محل شهادت : اروند رود

*** من می خواهم تا آخرین قطره خونم در این دانشگاه بمانم و خوب درس شهادت و شهامت را بیاموزم. دانشگاهی که نامش حسین (ع) و درسش شهادت و شهامت است. *** 

شهید معظم : علی اصغر بهاری
تاریخ تولد : 1342
تاریخ شهادت : 1365
محل شهادت :جزیره مجنون

*** ای خواهرم این پیام را مثل زینب ابلاغ کن. خواهرم! حجاب را حفظ کن زیرا حجاب تو کوبنده تر از خون رنگین من است. ***

 

 

شهید معظم : مراد کرمی
تاریخ تولد : 1342
تاریخ شهادت : 1363
محل شهادت :‏سومار

*** سلام بر مهدی (عج) و سلام به حضور امام که قلب تمام مستضعفین جهان برای شنیدن یک کلمه از سخن مبارکش به تپش می افتد و کلماتش مانند تیری بر قلب دشمن می نشیند. ***

شهید معظم : محمد امان الهی
تاریخ تولد : 1339
تاریخ شهادت : 1379
محل شهادت : تهران

*** شهادت بالاترین آرزوی ماست. می روم تا شاید نینوایی را بیابم و در عاشورای دوران هدیه ای ناقابل را در راه پیروزی حق بر باطل و اسلام بر کفر در پیشگاه مولایم مهدی (عج) تقدیم نمایم و به پروانگان جاوید شمع ولایت بپیوندم و امیدورام این قطره خون بی ارزش برای باروری انقلاب اسلامی جهانی مان مورد پذیرش و آمرزش ولی عصر (عج) و نائب بر حقش قرار گیرد. ***


التماس دعا.
یا علی و یا حق!




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: سه شنبه 88 شهریور 31::: ساعت 12:43 عصر
صلوات نذر لاله های شهید :
صلوات 

 

جای خالی

آهسته می آید صدا: انگشترم آنجاست

این هم کمی از چفیه ام .... بال و پرم آنجاست!

آنجا که ترکش ریخته، زیر درخت نخل

چشم دلت را باز کن، خاکسترم آنجاست

یک تکه از روح صدایم را زمین خورده است

آن تکه دیگر، کنار سنگرم ، آنجاست

یادش بخیر آن پا که بر مین ها قدم می زد

آن جه کنار بوته، پای دیگرم آنجاست

آنجا ، میان بوته ها ، دستم نمایان است

یک ساعت کهنه، کنار دفترم ، آنجاست

یک قمقمه درد و عطش از من به جا مانده است

یک چشمه ، یک رود، از دو چشمان ترم آنجاست

حالا ببند آن چشم های نازنینت را

تا ننگری که جای خالی سرم آنجاست.

 




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: جمعه 88 اردیبهشت 11::: ساعت 11:22 صبح
صلوات نذر لاله های شهید :
صلوات 

مجالی برای شهادت

پرنده! دعا کن که طاقت ندارم

بـرای پـریـدن شهـامـت ندارم

چگونه نمانم که حتی کمی هم

به چشمان پاکت شباهت ندارم

صدا می زنی نام من را ولیکن

زبـانـی بـرای اجـابــت نـدارم

ببین از تو پنهان نباشد که حتی

بـرای پـریـدن لـیـاقــت نـدارم

دعا کن که من دیگرآتش بگیرم

دعا کن پرنده! که طاقت ندارم

چگونـه بـگویـم برایـت بـرادر

مجـالـی برای شهـادت نـدارم

 

                                                                                              علیرضا حکمتی

شهادت




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: دوشنبه 87 اسفند 26::: ساعت 9:44 صبح
صلوات نذر لاله های شهید :
صلوات 

هوالحق

کاشکی من هم دلی همچون شهیدان داشتم
تا که در صحـــــرای سینه  لاله ای  می کاشتم
کاشکی در  من  توان دل بریـــــــــدن بود  کاش
تا  که  دسـت از دامن این خـــاک بر می داشتم

(منوچهر پرو ینی)




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: چهارشنبه 87 اردیبهشت 25::: ساعت 1:6 عصر
صلوات نذر لاله های شهید : صلوات 

شهید محسن آقارضی : نهایت همه ما ، وداع گفتن این دار فانی است و چه بهتر که انسان بهترین مرگ را که شهادت در راه خداست انتخاب و بدست آورد . 

شهید حسین اجاقی : آنقدر به جبهه می روم تا رحمت خدا شامل حالم شود وشهید شوم ......اگر قبول مسئولیت کردم فقط به خاطر رضای خدا و عشق و علاقه به شما رزمندگان مخلص و فداکار بود . 

شهید حسین اخلاصی زنگنه : ای مسلمانان به خاطر خدا بیایید فکر کنید وبه خود بیایید که بنا به فرمایش مولای متقیان علی (ع) از کجا آمده اید و به کجا می روید ، خوش به حال کسی که این ها را فکر می کند . 

شهید محمد حسین باقری : در گفته ها و فرامین امام عزیز خوب اندیشه کنید و با رهنمودهای این قلب تپنده امت قدم برداشته و حرکت کنید ، همیشه امام را دعا کنید و گوش به فرمان او باشید . 

شهید علی اکبر باقری : من راهم را شناختم ، با آگاهی در آن قدم نهادم ، این همان راه حسین(ع) سرور شهیدان است . این نهضت به رهبری امام (ره) باید تداوم پیدا کند و انشاءاله به یاری خدا تداوم پیدا خواهد کرد .  

شهید خسرو پاینده مهر : اختلاف ، آفت انقلاب وپیروزی اسلام است ، از خدا بتر سید وخلاف مصالح اسلام حرکتی انجام ندهید . 

شهید حسین تنگبری : از خواهرانم ، همسرم ومادرم می خواهم که زینب را زینب گونه بار آورند و بگویند که پدرش بخاطر چه کشته شد . 

شهید محمد حسین حسن زاده : خوشا به حال آنان که بر خویش غلبه کردند و رستگار شدند . 

شهید رضا رحمتی زاده : ما باید قربانی شویم تا در کنار خون های ریخته شده جهان در آرامش و اسلام  زنده بماند .

شهید محمد صادق زیدی : به فرمان رهبر کبیر انقلاب باشید و پیروان خط امام را تقویت کنید . 

شهید غلامرضا سیاه کمری : جبهه ما جبهه اسلام است و با سرافرازی وغرور از بندگی خدا در جهان فریاد می زنیم که ما در ذهنمان جز اداء تکلیف نمی پروریم و در بازوانمان جز نیروی خدا نمی بینیم . 

شهید علی اصغر سیبی : تحت هیچ شرایطی امام را تنها نگذارید و نه تنها با شعار بلکه با عمل و ایثار جان به پیروی از فرامین ولی فقیه همت گمارید .

شهید مسعود شهبازی : سلام بر آنان که با عملشان راه رفتن را به ما آموختند و نشان دادند که حسینی بودن و کاری زینبی کردن یعنی چه . 

شهید کرم طهماسبی : حال وقت آن رسیده که با رسالت زینب وار خود ، مقاوم واستوار ، قامتتان را بلند گیرید و ندای الله اکبر و خمینی رهبر سر داده و سخن شهیدان را به گوش عالم برسانید .

شهید مولا مراد عبدالتاجدینی : اگر من امروز نجنگم ، فردا تو در اسارت کفر قرار می گیری .

شهید اسمعلی فرهنگیان : بخدا حاضرم که در راه اسلام صد بار بمیرم واین پیر روشن دل – امام خمینی –را تنها نگذارم .

شهید محمد رضا قلی وند : از امام اطاعت کنید ، هر فریادی بی امام سکوت است و هر امتی بی امام سرگردان .

شهید مسعود کتابی : زهرا جان مگر می شود محبت شما را که به سان شجره طیبه که تمام ارزشهایی همچون عبودیت ، بندگی ، تقوا ، فضیلت ، کرامت ، حریت ، ظلم ستیزی ، عزت خواهی و ذلت ناپذیری میوه ها و آثار آن است کسی در دل داشته باشد و تن به ذلت و بردگی و صلح با دشمن سپارد .

شهید غلامرضا گودینی :سفارش من به تمام دوستان وعزیزانم این است که امام را تنها نگذارید و از ولی فقیه اطاعت کنید ، سپاس وشکر خدای را که بر ما منت گذاشت و همانند رسولان ، رسولی برای هدایت ما فرستاد .

شهید محمد جواد لقمانی : از مادرم درخواست می کنم لحظه ای درغم من گریه نکند و در لحظه ناراحتی ، مصیبت ها و رنج های زینب کبری (س) را در نظر آورد .

شهید عبدالکریم ملکی : اساسی ترین مسئله در اسلام شهادت است که نصیب هر کس نمی شود الا این که مخلص شود .

شهید ابوالحسن یاری : وقتی وصیت نامه به دست شما می رسد که من شهید شده ام ...... جان نا قابل خویش را فدای اسلام وامام کردم ، امید دارم که وارثان خون شهدا ، اهداف آن ها را به اجرا گذاشته و پیرو راه آن ها باشند .

شهید بهمن آرمین : پیروی از خط امام را سرلوحه کار خود قرار دهید ، در انجام فرایض دینی کوشا باشید . 

شهید کیومرث خرد جو : در مسیر الهی حرکت نمودن ، انسان وانسانیت را از هر جهت به تکامل و تعالی می رساند ، چرا مقصد نهایی از خاک به خدا رسیدن است و هر قدرتی که در مقابل این خواست الهی قرار گیرد، ظالم است و باید نابود گردد . 

شهید مجید زارعی : شما را به نماز اول وقت واطاعت از امام سفارش می کنم .




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: چهارشنبه 87 اردیبهشت 25::: ساعت 12:57 عصر
صلوات نذر لاله های شهید : صلوات 

  بسم الله الرحمن الرحیم

چقدر سوختن و ساختن به هم نزدیکند. هر اندازه که از سوختن فاصله می گیری فرسنگ ها از ساختن عقب می افتی.چگونه می توان بی سوز ساخت؟

معمار خوبی نبودم ، هرچند کتاب های زیادی خواندم اما دانایی که همیشه معرفت و بینش نمی آورد. باید مرد عمل بود وگرنه به سخن کار بر نیاید.

خودسازی پلکان ترقی و عروج است و من تا به حال دست و پا شکسته از این پله بالا رفته ام ، چه بسا به امید بالارفتن به پایین آمده باشم!

مدتی است در مرداب راکد رکود گرفتار شده ام ،دریغا که دست و پایی هم نمی زنم مگر آشنایی گوشه ی چشمی به ما کند.

مدتی است آشنایان غریب گشته اند و غریبه ها غریب تر.

مدتی است نمازهایم به جای قربت ، غربت نصیبم می کنند.

ای تنهایی کجایی؟ تا مرا یاد تنهاترین تنها بیندازی.

تنهایی چقدر نعمت بزرگی است و مگر بنده ی عاصی ، شکر کدام یک از نعمت ها را به جای می آورد تا چه رسد به قدر شناختن تنهایی.

ای کاش مرا هم غاری بود تا بدان پناه می بردم ، هیچ نبود جز آب و نور و مُهر، آنگاه سر بر آستان مِهرش می نهادم و به اندازه ی تمام این فاصله ها برایش قصه ی غربت می خواندم.

او تنها شنونده ی حرف های تکراری من است و از تکرار هرگز خسته نمی شود.

اشک چه ابزار خوبی است ، برای اینکه هدف دارد و در راه هدف می کوشد. نمی دانم چشم ها چرا اینقدر قریبند؟ چشم ها هیچ وقت دروغ نمی گویند؛ حتی به صاحب خویش . البته اگر چشم ها را نبندیم.

چقدر زیباست وقتی تنها باشی و تنها به حضورش باریابی

ای کاش مرا هم غاری بود تا بدان پناه می بردم ، هیچ نبود جز آب و نور و مُهر. آنگاه با صدای بلند واقعه می خواندم و زار زار اشک می ریختم ، آنگاه که فریاد می زدم «و کنتم ازواجا ثلاثه»

چقدر سخت است که از اصحاب شمال باشی و واقعه بخوانی.

چقدر سخت است که از اصحاب شمال باشی و به اصحاب یمین راضی نشوی و دلت «والسابقون السابقون» بخواهد گرچه در رکود نمی توان سبقت گرفت.

هیچ در این مدت سراغی از ما گرفتی؟ تو که دیگر باید مرا خوب شناخته باشی . هیچ پرسیدی مشتاق مناجات های علی کجا رفت؟ دیگر مرا «مولای یا مولای» نمی خواند؟

هیچ دلت تنگ نشد برای شنیدن ظلمت نفس های شب جمعه؟

هیچ دلتنگ سمات های غریب جمعه نشدی؟تو که خوب آدرس داری ، تو دیگر چرا؟!؟!؟ 

                                                                                                      طاهره غلامی




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: پنج شنبه 87 اردیبهشت 19::: ساعت 2:55 عصر
صلوات نذر لاله های شهید :
صلوات 

                                                      بنام خدایی که شاهد است و شهدا را دوست دارد .

درد و دل با شهدا * نامه ای به شهید محسن آقا رضی*

برادرم سلام ...نمی دونم از کجا باید شروع کنم و از چی برات بنویسم ؟دلم پر از درد و دل ها و تنهایی هاست ،اما زیر هجوم کلمات ذهنم خالی شده...این بار اولی نیست که میخوام برای شهید نامه بنویسم ،اما اولین باره که اینقدر دل تنگم ...بغض گلوم رو فشرده و هوای ابری دلم میل باریدن داره ...نمی دونم چرا قلمم می لرزه ،شاید میخواد دل لرزونم رو همراهی کنه !!

برادرم ! مامن من توی این روزهای ابری فقط مزار شهداست و بس ! که اون هم میخوان ازم بگیرن !!
هیچ کس نمی دونه چه حالی دارم و به چی فکر می کنم ! بهم میگن دیوونه شدی ...نمی دونم چرا ؟! اما خودمم همین حس رو دارم ...حس می کنم شدم یه دیوونه به تموم معنا!اما دوسش دارم این دیوونگی رو ...دوسش دارم این سوختن رو ...دوست دارم زیر بار طعنه بودن رو !! 

آقا محسن،یادته اون روز آروم آروم به مزارت نزدیک شدم و زل زدم به عکست ؟! انگار داشتی باهام حرف می زدی !! یه لبخند ملیح روی لبات بود و من محو تماشا شده بودم .نمی دونی چه صفایی داشت وقتی سرم رو روی سنگ قبر سردت گذاشتم و آزاد از همه ی تعلقات و مادیات دنیا ،از ته دل و فقط برای دل خودم گریه کردم .فکر می کردم سرم رو روی پاهات گذاشته بودم و درد و دل می کردم و تو هم روی سرم دست می کشیدی و می خندیدی ...انگار واقعا دست تو روی سرم بود که اونقدر دلم آروم شد ...

کنار مزارت که خلوت خلوت بود ،یه دونه عود روشن کردم و روی قبرت گلاب ریختم ...آخ نمی دونی وقتی توی اون حالت نفس می کشیدم ،چقدر احساس خوبی داشتم !! کاش می شد هر چی رو که احساس می کردم برات بگم ،اما .... بگذریم .  

آقا محسن ؛داداشم ؛ دلم برای جنوب و غرب تنگ شده ...برای احساس یکی شدن با رمل های فکه ،برای گریه کردن از ته دل توی طلائیه ،برای بوی عطر و گلاب مناطق،برای در آغوش گرفتن قبر شهدای گمنام پاسگاه زید ،برای غروب دل تنگ شلمچه .....برای بریدن از دنیا در  ارتفاعات بازی دراز غریب ...برای تجربه عشق با شهدای غریب غرب ؛ برای پادگان ابوذر و اون حسینیه باصفاش !!برای ... داداش ! دلم حتی برای نفس کشیدن توی اون هوای پاک مناطق عملیاتی هم تنگ شده !!

داداشم ! نمی دونی یک سال انتظار چقدر سخته !! نمی دونی یک سال تموم ،همه ی غصه ها رو توی دل ریختن چقدر وحشتناکه !! هیچ وقت مثل من نبودی تا بدونی چی میگم !!به خدا تموم یک سال رو به امید اومدن به جنوب و غرب تحمل می کنم ...همه ی طعنه ها رو به جون می خرم به این امید که بیام و چند لحظه آزاد از همه چی ،سرم رو روی خاک پاک جبهه ها و جا قدم های شما بزارم و اشک بریزم تا دلم آروم شه !! کاش وصف اون لحظات رو می تونستم برات بنویسم ولی نمی تونم ....

داداشم ببخشید که خیلی حرف زدم و سرت رو درد آوردم ...ولی باور کن که اگه برای شما هم ننویسم ،توی این روزگار بی حضور مولا ،از غصه می میرم ...

داداش محسنم خیلی دوستت دارم .هوای ما زمینی ها هم داشته باش . به همه ی شهدا هم سلام من حقیر رو برسون . یا علی و التماس دعا

                                                                                                                 خواهر کوچیک تو ؛مهناز   




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: یکشنبه 86 بهمن 21::: ساعت 12:36 صبح
صلوات نذر لاله های شهید :
صلوات 

*هو الرئوف *

مقدمت را بهار گل می ریخت

باغ چشم انتظار گل می ریخت

غنچه بهار شکیب با صد شوق

بر تن شاخسار گل میریخت

روی لبهای مهربانیهات

خنده بی اختیار گل میریخت

باد زلف چمن پریشان کرد

لاله داغدار گل می ریخت

هق هق گریه هاش غمگین بود

نرگسش بر مزار گل می ریخت

شبنم از چشم باغ جاری بود

باد در لاله زار گل میریخت

یاد چشمان عاطفت خیزت

بر دل پر شرار گل می ریخت

ابر چشمم سرشک می بارید

طبقه من سوگوار گل می ریخت

شاعر :حاج منوچهر پروینی (از شعرای عزیز استان کرمانشاه )




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: شنبه 86 بهمن 20::: ساعت 3:0 عصر
صلوات نذر لاله های شهید :
صلوات 

*بسم رب الشهدا*

                                    

*صحبتی با شهید جلال نصرتی*

 وقتی اشک می آید ،یعنی تو مرا خوانده ای!

وقتی پاهایم آرام آرام پله های مزار(مزار شهدای گمنام)را بالا می روند ،یعنی تو مرا دعوت کرده ای !

مگر نه اینکه تو هم نام داری ،هم نشان ! پس نشانه هایت کجا رفته اند ؟! مگر نه اینکه تو گمنام نیستی، پس نامت کو ؟؟چرا شهر دیگری سراغ از شهید نصرتی نمی گیرد ؟

یا شاید تو دیگر به شهر ما سری نمی زنی ؟!

این بالا که نشستم دیدم چقدر گمنامی !چقدر زود از خاطرمان رفتید و به خاطره ها پیوستید ،خاطره هایی که از مرور کردنشان عاجزم.

تو همان شاهد شهری و شهر بی تو چقدر کمرنگ است ...چرا مرا خواندی ؟چرا قلمم را به راه انداختی ؟؟قلمی که مدت هاست در سکوت مانده است .من که تو را نمی شناسم ،فقط اسمت را شنیده ام ،قلمم نیز با تو بیگانه است ، پس چرا خواندیش ؟؟

خواندی تا دوباره از غربت غریب ِ بی دردی بنوسید ؟

 خودت که علاجش را بهتر می دانی !! "درد بی درمان علاجش آتش است ! "

نه! دردمان فقط بی دردی نیست ! دردمان؛ درهای مقطعی است که هر کدام گوشه ای از ذهنمان را مشغول کرده و آن درد عمیق را از یاد برده است ....

 

بگو  دل با غم  ِ ماندن چه سازد ؟

که  این   ماتم  دلم را می گدازد .

 

آری ! درد ماندن ....تا کی باید بمانیم ؟تا کی باید در بند تعلقات دنیا بمانیم ؟

از بس رنگ تعلق گرفته ایم، با یکرنگی بیگانه گشته ایم !!

 اما باز هم بیا ، باز هم سراغی از غریبه ها بگیر ،باز هم سری به شهرمان بزن ، که اگر تو بیایی خدا بیشتر تحویلمان می گیرد !!

 

دل نوشته از خواهر غلامی

 




هیئت تحریریه وصال شهدا ::: شنبه 86 مهر 7::: ساعت 8:5 عصر
صلوات نذر لاله های شهید :
صلوات 

 

هو العلی الاعلی

 

درد دلی با شهید بزرگوار حشمت الله امینی .

گل من ...

سیزده سال است برای آمدنت خواب از دیدگانم قهر کرده و چشم مادر به در  خشک شده بود .چندین زمستان و بهار از پی هم گذشتند ...

مادر در انتظار روزی بود که پاشنه در بچرخد و در آستانه در سلامت گوید ...

بابا خیلی منتظرت ماند ...

...تو میدانی که دیر زمانی است اندوه نبودنت را در نهانخانه دلم جای داده بودم و نگذاشتم احدی به آن پی ببرد ...

یکباره سر و صدای کوچه ،سکوت خانه را در هم می شکند.

این گل پر پر ماست ...ادامه مطلب...



هیئت تحریریه وصال شهدا ::: جمعه 86 خرداد 11::: ساعت 12:0 عصر
صلوات نذر لاله های شهید :
صلوات 

   1   2      >